★..تک گل خنده‌های من..

..✿.در کوچه پس کوچه‌های روزهایم تنها به دنبال یک..

عموی صبورم... تسلیت....

شاید... همین کلمه... تنها کلام ما باشد برای عرض هم دردی و آرزوی.. تسکین دردی که چیزی پر کننده‌ و آرامش دهنده‌ی اون نیست... 

| دوشنبه ٢ تیر ۱۳٩۳ | ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ | ارغوان نظرات () |

سلام....

دیروز تولد این صفحه ی همیشه دوست داشتنی من بود... باز هم تولدت مبارک تک گل خنده های من و روزی که آخرین صفحه‌ی دفتره صد و چهل برگی کتابخانه‌‌ی عموپورنگ ورق خورد....

میدونم... چه سختی‌ها و زحمت هایی پشت یه کار ِ واقعا موفق میگذره و میدونم خیلی وقتا باید از خیلی از چیزهای قشنگ زندگیمون بگذریم تا به اون موفقیتی که میخوایم برسیم... عمو گروه فوق العاده‌ی شما این رو به هممون ثابت کرد... با تلاش و همت کنار حس فوق العاده ای که بین همدیگه جاری کردین یکی از بهترین اتفاقات این چند سال تلویزیون رو رقم زدین.

به عنوان یکی از بیننده‌های قدیمیتون، کسی که در طول این سیزده سال شاهد همه ی برنامه هاتون بود، خسته نباشید میگم خدمت شما و همکارای خیلی خوبتون و امیدوارم زودتر از چیزی که هممون انتظارش رو داریم دوباره در قاب این  صفحه‌ی جادویی شاهد برنامه‌ای جدید و فکر شده از شما و همکارای خوبتون باشیم. 

و همینطور روز بزرگداشت مقام معلم رو به شما عموی عزیزم، که خیلی از درس های زندگی رو به من و آدم هایی از تبار من یاد دادین تبریک میگم... شما فقط برای ما عموپورنگ به حکم عموی تلویزیون نیستین...یه استاد بزرگین که همیشه برای بچه ها اسطوره باقی میمونین... و هیچ وقت از دل ما فراموش نمیشین....

امیدوارم دلتون، همیشه به سرسبزی بهار جاودان باشه.

بابت اینکه در طول سری برنامه‌ی کتابخانه ی عموپورنگ شادی رو به قلب ما آوردین بی‌نهایت ازتون ممنونم و امیدوارم این شادی در دل خودتون جاودان باقی بمونه... 

شما بخش جدا نشدی از بهترین روزهای زندگی من هستین.... شما بهترین عموپورنگ دنیایین... 

شاد باشید و برقرار....

همیشه عموی دوست داشتنی ما...

پ.ن: یه روز یه ذره درس خوندن رو پیچوندیم خیلی وقت بود این حرفا توی دلم مونده بود!!!

و از همه‌ی دوستان عزیزی که اولین رمان من به نام رمان چت روم احساس، منتشر شده در سایت نودهشتیا رو خوندن بی اندازه متشکرم.

| شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ | ۱:۱۸ ‎ب.ظ | ارغوان نظرات () |

به نام خدای مهربونی ها

سلام دوستای خوب! 

گل!

با معرفت! 

دوست داشتنی!

و 

    عموی خوبم!

خوبین؟

شدم شبیه این آدم هایی که میان فیلم یا سریال می سازن بعد کاراشون شماره دار میشه از شماره ی یک گرفته تا بی نهایت مثبت فکر کنم برسه!‌ 

به وبلاگم و وبلاگ ها و بعضی مکان های عمومی دیگه سر میزدم ولی بخاطر چیزی تحت عنوان فشار بیش از حد کاری نمی تونستم بنویسم فقط می خوندم. بعضی جاها خواننده ی خاموش بودم بعضی جاها هم گاهی روشن می شدم و خاموش! 

یه اتفاق قراره توی این وبلاگ بیفته که توی آپ بعدیم فکر می کنم باهمتون درمیون میگذارم! ولی یه ارتباطیه بین ۳۸ ماه آپ کردن وبلاگ و من و شما و زندگی!!!!

نمیدونم از اعضای کتابخانه ی مجازی نود و هشتیا کسی اینجا پیدا میشه یا نمیشه!‌ اگه شد که خوشحال میشم یه رمانی که درحال تایپه و نوشته ی خودم هست رو بخونه! البته اگه کسی از بیرون بدون اینکه عضو هم باشه میتونه بخونه و نظرش رو توی وبلاگم خوشحال میشم اگه بهم بگه!!!‌ بســـــــــــیار ذوق زده میشم!!

این هم لینکش: چت روم احساس | arqavanii کاربر انجمن حرف و ادعای خاصی هم پشتش نیست! یه نوشته ی مثلا رمانه!

فقط خواستم... تشکر کنم ازتون عمو جون... باعث برنامه ی خیلی خوبتون که روز به روز درحال توسعه و بهتر شدنه... و آرزوی موفقیت داریم برای شما و گروه خوبتون.. 

میدونم خیلی از اون روز گذشته ولی خاطره ی خیلی خوبی رو برام از اون روز به جا موند... 

عمویی از دیدنتون در اختتامیه ی برنامه ی ماه عسل ۹۲( روز عید فطر) خیلییییییییی ذوق زده شدم!!!!! 

1097975_565381420188593_207500934_n.jpg (720×479)

1098078_565619440164791_235689166_n.jpg (720×479)

دوستان برای بهبود حال مادر سلاله دعا کنید... 

ممنون و متشکر از لطف یکایک شما عزیزان... 

مراقب خودتون و مهربونیاتون باشین... 

فعلا خدانگهدار همتون!بای بای

| سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢ | ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ | ارغوان نظرات () |

سلام دوستان...

خوبین؟

دنبال یه شاهکار ادبی گشتن...کار خیلی سختی نیست...البته به لطف موتور‌های جست و جوگر عزیز و انواع و اقسام کتاب‌های چه منتشر شده چه الکترونیکی در این زمینه...ولی...نوشتنش همیشه سخت بوده...ولی هرچقدر هم از انواع آرایه‌های ادبی بهره بگیری معلوم نیست به دل خوانندت خوش میاد یا نه...معلوم نیست واسش تکراریه یا نه....ممکنه نوشتنی باشه که اون خواننده به دلش بشینه؟؟؟!!!یا نه....توی بازی کلمات...تک تک اون واژه‌ها....تک تک اون حرف‌ها...میتونه حسی رو که باید منتقل کنه...؟

همش...حدس..برای همین نویسندگی کار سختیه...برای همینه که نیاز به تامل داره...!و چقدر نوشتن سخت میشه وقتی روزی که باید چیزی به ذهنت نمیرسه و فرداهاش بیشتر از هیچ....و الان...باید نوشت....برحسب...وظیفه...برحسب...ارادت...ادای یه دین....بابت همه‌ی اون چیزایی که تا امروز...نگهمون داشته...سفت سفت...یه طرفدار پروپاقرص....برای کسی که عموی عزیزیه....یه عموی دوست داشتینه...

نوشتن این حرف سادس.....عموی عزیزم.......عمو پورنگ مهربونم...تولدت مبارک....

به قول احسان علیخانی توی برنامه‌ی سال تحویلش...عمو خوب موندی...و خیلی خوب‌تر شد که موندی و با بودنت یه قبیله...یه دنیا...یا نمیدونم...یه سرزمین به وجود آوردی....چقدر خوبه که توی این روزا و لحظه‌ها هستی و با بودنت به دل‌های خیلی‌ها که شاید خنده یادشون رفته..خندیدن رو یادآور شدی....

بیست و دومین سالگرد ۱۸ سالگیتون....مبارک.....

آرزومند تک تک آرزو‌های قشنگتون....

تولدتون مبارک....(با تاخیر!)

با ادب و احترام...

دختر کوچکتون!.....ارغوان...

| پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٢ | ٤:۱٠ ‎ب.ظ | ارغوان نظرات () |

به نام خدایی که خدایی خیلی خداست...

یه سلام به لطافت نظافت‌های دم عیدی 

                                        به عشق خونه تکونی...!

   ســــــلام!

توی این واپسین نفس‌های سال ۹۱ براتون حالی رو آرزو دارم که با تحول طبیعت حال بهتری براتون به وجود بیاره

 

Untitled-2.jpg (500×230)

 از بچگی یا شاید از همون کلاس اول دبستان بهمون یاد دادن هر سلامی به دنبالش یه خداحافظی داره...یا به عبارتی هر شروعی سزاوار یک پایانه..

توی دوران مدرسه همین بود...پایان سال تحصیلی که می‌شد از معلم یا معلم‌هایی که اون سال همراهت بودن مجبور بودی که خداحافظی بکنی..خداحافظی که سلامش اول مهر بود و بوی خوش مدرسه!خداحافظی که هم خوبی داشت هم بدی...!!!خوبیش مژده‌ای بود که برای ۳ ماه تعطیلی تابستونی بود...و بدیش دلتنگی بود..!و صد البته این خداحافظی باعثی می‌شد برای رشد کردن..بالا رفتن سطح سواد ِ من و تو...مثل یک برنامه‌ی تلویزیونی...!

وقتی اون برنامه تموم شد...من و توی مخاطب به عنوان بیننده می‌مونیم و دست‌آوردی که از اون برنامه کسب کردیم..

پس...

امروز ۲۸ اسفند ۱۳۹۱ فقط روز غم و ناراحتی ِ من به خاطر تموم شدن هزار و شصت و شونزده نیست..این تموم شدن هم برای عوامل برنامه یه فرصته برای تجدید قوا که سال بعد با انرژی بیشتری برگردند...و هم برای من ِ مخاطب یه فرصته تا از این چیزایی که دیدم..توی این روزها..هفته‌ها و ما‌ه‌ها...این ۹ماه...چی یاد گرفتم..چه درس‌ها و تاثیری برام داشته...

از همین‌جا به نوبه‌ی خودم از همه‌ی عوامل خوب برنامه‌ی هزار و شصت و شونزده تشکر میکنم و امیدوارم سال آینده و سال‌های بعد از اون هم شاهد حضور پررنگ شما یاران پورنگ در شبکه‌ی کودک(شبکه‌ی ۲)باشیم و بازهم همچو امسال و سال‌های قبل بهترین باشید...

 دفتر ۳۶۶ صفحه‌ایه سال ۹۱ داره تموم میشه و واقعا چیزه زیادی ازش نمونده...الان که دارم با خودم فکر میکنم میبینم چه زود گذشت...انگار همین دیروز بود که سال ۹۱  شروع شد...و سال ۹۱ هم گذشت...

خوب یا بد...تلخ یا شیرین..گذشت و کم کم ..باید سنجاقش کنیم توی کتابخانه‌ی دلامون...سال ۹۱ برای من سال عجیبی بود..سالی که هم عجیب بود هم تازه با کلی درس و اتفاق که یه جورایی فکرشم نمی‌کردم برام اینجوری رقم بخوره..

سالی که از حال خوب داشت تا حال بد...از خوشحالی داشت تا دل‌تنگی و ناراحتی..از دوستی و رفاقت..تا جدایی..از بودن تا نبودن و رفتن تا آمدن...دنیا حرف‌های ناگفته..بغض‌های پنهانی..کتاب‌ها و دفتر‌ها...صفحات نیمه کاره..شاید همه‌ی این‌ها تعریف روزهای سال نود و یک من باشه...روزهایی که تک تکشون برام دنیایی از حرف داشتن روزهایی که از دو روز دیگه برام خاطره میشه..روزهایی که به جرئت میگم..دوسشون داشتم..روزها..آدم‌ها..و حرفاشون رو...

سال نود و یک با همه‌ی اتفاقای خوب و بدش گذشت..از همه‌ی دوستای خوبم می‌خوام اگه امسال اشتباهی از من دیدن به بزرگواری خودشون منو ببخشن..برای این آخر سالی که داشتم کارای زمستونیم رو جمع می‌کردم سعی کردم اگه از کسی کینه‌ای داشتم ببخشم و فراموش کنم..اگه قهر بودم آشتی کنم و به خاطر اشتباهات و کوتاهی‌های امسالم عذرخواهی بکنم..و به خاطر گناهایی که مرتکب شدم از خدای خودم طلب استغفار کنم..

سال ۹۲ هم میاد و میگذره..سالی که امیدوارم پرباشه از سلامتی٬موفقیت و شادکامی برای همه‌ی شما...

دلم میخواد سر سفره‌ی سال تحویل جدا برهمه‌ی دعاهای قشنگ نوستالژیک و شاید یه کمی تکراری یه دعای دیگه هم بهش اضافه بکنم..اونم اینه..نمیگم به همش یا نصفش ولی حداقل به یک سوم یا حتا یک پنجم اون چیزایی که بهش اعتقاد دارم سال ۹۲ بهشون عمل بکنم...

برای همه‌ی شما دوستای عزیزم سال خوبی رو آرزو میکنم..سر سفره‌ی تحویل سال منو یادتون نره...اون گوشه‌ها یادی از منم بکنین..!میدونم سالی که برای من درپیشه..یه ساله متفاوته و برای من یه شروع..که باید براش خیلی تلاش کنم...!!!

از همه‌ی دوستای خوبم که توی سه تا پست قبلی باهام همدردی کردن و با کامنتای خوبشون آرومم کردن از تک تکشون ممنونم...

آقایان داریوش فرضیایی..امیرمحمد متقیان..امیر سهیلی..محمدرضا خوارزمی..مسلم آقاجانزاده..احمد درویشعلیپور..محمد درویشعلیپور..محمدحسین خلیفه و...با آرزوی بهترین‌ها برای همه‌ی شما یه خسته نباشید با صدای بلند میگم خدمت تک تکتون به همراه یک عدد پیکوتک! شاد باشید...

عموپورنگ...یازده سال...روزهایی بود که با تو بزرگ شدیم و قد کشیدیم و دلامون همون‌جوری کودکانه با آرزو‌هایی رنگارنگ و از جنس کودکی باقی موند..روزهایی که..

شاید ماییم از تبار روز‌های پورنگی..از سال ۸۰ و ۸۱ تا ۹۱ با تو... 

http://arghykhande.persiangig.com/document/Untitled-7.jpg

                                       ممنون و سپاسگزارم...

هپی نیو یر...!!!

                                 سال نو مبارک!

ممنونم از همه‌ی شما...

سال خوبی رو براتون آرزو میکنم...پیشاپیش سال نو مبارک وجودتون...و امیدوارم مثل دعای تحویل سال...حال دلتون..بهترین حال‌ها باشه...

التماس دعا...

     به امید بودنی از فصل تازه‌ی نوشتن در فروردین ۹۲...

بعدا مینویسم:

عمویی امیدوارم سفر خوبی داشته باشین..سلام منو به کانگورو ها برسونین!!!ممنون!نیشخند

دوستای خوبم..آجی‌های عزیزم..همتون رو دوست دارم...

برام دعا کنید...!

http://arghykhande.persiangig.com/document/Untitled-5.jpg

| دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۱ | ۸:٢۱ ‎ب.ظ | ارغوان نظرات () |

به نام خالق زیبایی های پاییزی

سلام آفریدگار پاییز..

                       سلام بچه های پاییزی

 و غیر پاییزی

               سلام عمویی

                                    سلام بچه ها...

 

طی میارم و جارو میارم                   وب رو میکنم احیا

            عاشق وبم        وب دارم               واسه وبم آواز میخونممممممم

{به جهت های مختلف از شمال تا جنوب گرفته و جلوگیری از هرگونه اغتشاش وبلاگی از ادامه ی کار و دست کاری در شعر دیگران معذورم!!!!نیشخند ذوق هنریم تا اینجا قادر به همکاری بود!}

حالتون چطوره؟؟

خوبین؟

خوش میگذره؟؟؟

 نمیدونم چرا الان که فکر میکنم میبینم ماه مهر چرا اینقده دیر گذشت..شاید من اینجوری احساس کردم ولی همیشه ماه مهر یه جورایی واسم دیر میگذشت!

یه خسته نباشید با صدای بـــــــــــــــــــــــلند به عموی عزیزم و گروه خوبشون میگم که تویه اصفهان واقعا عالی بودن مثل همیشه!

http://clubhonarmandan.com/up/Upload/2012/10/21_20121013_1365416734.jpg

http://www.30nemajavan.com/wp-content/uploads/2012/10/47_1.jpg

اینکه سه روز برنامه هست خوبه گروه فرصت بیشتری داره ..ولی...اگه این سه روز مثل قدیم..یه روز داخل هفته بود بهتر نبود؟؟

در دیزی بعد غیبت طولانی عالی بود...دل من که خیلی تنگ شده بود...

http://arghykhande.persiangig.com/400830_3238259414558_91770816_n.jpg

دیروز داشتم با خودم میگفتم اگه من یه چیزی رو بخوام خیلی تند بنویسم چه شکلی میشه نوشتم....یه شکلی شدددددددددددددددددد که نگوووووووووو

http://arghykhande.persiangig.com/2012-10-22%2018.jpg

http://arghykhande.persiangig.com/68.jpg

http://arghykhande.persiangig.com/2012-10-22%2018.04.jpg بدون شرح!

استفاده ای بهینه از شعر های عمویی!خجالتنیشخند

دو هفته پیش رفته بودم دندون پزشکی،کار دکتره و عملیاتش که روی دندونم که آخرم نفهمیدم دقیقا چی بود تموم شد گفت:خوبی؟؟گفتم دکتـــــــــــــــــــــر یه جوری درد میکنه که نگــــــــــــــــــــــــــــــــــــو {به مدل سلطان خوانده شود}

دکترم با خنده گفت:میخوای یه کیشتیله بزنم خوب بشه؟

منو میگین در اون لحظه عین علامت تعجب و سوال و هر چی علامته روی این کره ی خاکی و بالای کره ی خاکی بود شدمنیشخند

عموی خوبم...خیلی دوستون دارمقلب

من یه این همه یار مهربان...بعیده!

http://arghykhande.persiangig.com/2012-10-22%2019.09.jpg

یعنی من واقعا باید همه ی اینا و کلی دیگه رو که تویه عکس نیستن رو باید بخونم؟؟؟

(جهت اینکه تبلیغ نشه انتشارات هیچ کتابی رو لو ندادیم!)

ماهی که گذشت...

شاید باید بگم...سعی کردم..بدون خیلی چیزها سپریش کنم..با ناراحتی..لبخند..گریه..دلتنگی..خنده چه مصنوعی چه واقعی از ته دل...با سکوت..با دیدار..با انتظار...با رفتن...یه نشدن..یه نوشته...

شاید همه ی اینا تا نشه اونی که باید بشه نمیشه..

میگم وقتی خدا یه چیزی رو بخواد هیچ کسی نمیتونه جلودارش باشه...

یه روایته....یه خنده...

                                 یه باغه زیر آسمونش...

امیدوارم برگ های پاییزی غصه های قصه هاتون رو بتونه با خزانش آرامش ببخشه..

شاید همین خزان بتونه یه روایت باشه..

آهنگ وبم...آرامش بهنام صفوی...خیلی دوست دارم...

آبان رسیدنت بخیر...

برام دعا کنید...

همتون رو دوست دارم...

                                     تا یه سلام خنده دار..

       خدانگهدار همتونبای بایتولد نوشت:رفیق...عزیز..گلم...بلبلم..سنبلم..یگانه..دوگانه.هعی با طی..ستاره...آفتاب..مهتاب...ماشین موتور سوارییییییییییی....نه ببخشید..پرتوی عزیزم...نوزدهمین سالگرد بودنت..مبارکت باشه..

و همچنین تولد مینا اصلاح پور عزیزم که یادم رفته بود همون روز بهش تبریک بگم!

تولد همه ی دوستان پاییزی...از مهر گرفته تا آذر مبارککککککککککک

خوشحال نوشت:برای همه ی آجیایی که تویه اصفهان موفق به دیدار عمو شدن..به همشون تبریک میگم..واسه همشون بی اندازه خوشحالم..

آخر نوشت:اتفاقی که قرار بود بیفته یه مدت به عقب افتاد..تا شرایط برقرار بشه..

باران نوشت:آسمون این پایتخت..دلم هوای بارونت رو کرده...

| یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩۱ | ۸:٤۳ ‎ب.ظ | ارغوان نظرات () |

به نام او..که دنیا را چهار فصل آفرید..

سلام آخرین نفس های تابستان..

                                             سلام ای فصل مهربانی..

که خیلی ها بهت میگن..فصل نامهربونی..

        در تماشاگه پاییز 
                                   برگ ریزان همه خوبی هاست 
                                                                      می بریم از هم پیوند قدیم 
می گریزیم از هم 
                         سبک و سوخته برگی شده ایم 
                                                                   در کف باد هوا چرخنده 
از کران تا به کران 
                        سبزی و سرکشی سروری نیست 
                                                                   وز گل یخ حتی
اثری در بغل سنگی نیست 
                             این همه بی برگی ؟
                                                       این همه عریانی ؟
چه کسی باور داشت 
                           دل غافل اینک 
                                   تویی و یک بغل اندیشه که نشخوار کنی 
                   در تماشا گه پاییز که می ریزد برگ

سلام عمویی جانم،سلام دوستای گلم

حالتون چطور است؟یک بویی می آید!بوی ماه مدرسه!!!نیشخند رسیدن بخیر!!!

  بر همهی دوستان از سال اول دبستان تا سال پیش دانشگاهی و دوستان دانشجوی عزیز تبریک میگویم و البته

                            نیشخنددر نهایت تسلیت عرض میکنمنیشخند

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند

                                            تا مرا با رنگ های تازه آشنا کند...

چه زیبایی ای..پاییز

                         چه رویایی،چه رنگی..

  زرد و قرمز و نارنجی...به زنگ طلایی پاییز..

  آری...پاییز با تمام زیباییش رسید...

         پاییز زیبا رسید...

                                این رسیدن زیباست..شاید نه زیبایی بهار..ولی زیباست..

ولی دل من..نیز پاییزیست..؟؟؟

میخواهم اینبار به پاییز بگویم...

      به مهر و آبان و آذر با مهربانی نگاه کنم و بگویم...

                                                              سلام ماه های مهربانی...

می خواهم امسال به پاییز این شکلی نگاه کنم....

   تولد سلطان عزیز و آقای سهیلی رو تبریک میگم...

                 . امیدوارم سالیان سال با لبخند زندگی کنید...

http://arghykhande.persiangig.com/158.jpghttp://arghykhande.persiangig.com/532101_147770512032438_1564948068_n.jpg

                                این دانلود پشت صحنه ی هزار و شصت و شونزده پخش شده در 24 شهریور شبکه ی اول با فرمت موبایل

دانلود

 

یک خبر درباره ی اپ بعدیم!!!!

         نه تویه اپ بعد میگم!!!:دی نیشخند

امروز ساعتامون رو یه ساعت بردیم عقب...و امیدوارم ساعت دلامون رو هم تنظیم بکنیم...

عموییو همه ی عوامل خوب برنامه......خداقوت...ممنونم از برنامه ی خوبتون!از شنبه ساعت 16:10 منتظر برنامه ی خوبتون هستیم!

http://arghykhande.persiangig.com/550566_180775132058604_1579972359_n.jpg

منتظر اتفاقات جالبی در این وبلاگ باشید!

     به امید دیدار در پاییز 1391

خدانگهدار همتون!بای بای

پاییز همگی مبارک...

| جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩۱ | ۱:۱٩ ‎ق.ظ | ارغوان نظرات () |

دانلود برنامه ی شما و سیما مورخ 24 شهریور 1391 شبکه ی یک پشت صحنه ی هزار و شصت و شونزده

با فرمت موبایل

دانلود

 

(این آپ مجددا بازنویسی خواهد شد!)

| یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۱ | ۱:٠٦ ‎ق.ظ | ارغوان نظرات () |

به نام خدای مهربون

سلام دوستای خوبم من اومدم با عکسای حضور عمو در برنامه فرصت ویژه و دانلود این برنامه که از سیمای خانواده پخش شده

http://arghykhande.persiangig.com/new_folder/279.JPG

http://arghykhande.persiangig.com/new_folder/288.JPG

http://arghykhande.persiangig.com/new_folder/289.JPG

http://arghykhande.persiangig.com/new_folder/290.JPG

http://arghykhande.persiangig.com/new_folder/293.JPG

http://arghykhande.persiangig.com/new_folder/295.JPG

http://arghykhande.persiangig.com/new_folder/316.JPG

http://arghykhande.persiangig.com/new_folder/331.JPG

http://arghykhande.persiangig.com/new_folder/310.JPG

http://arghykhande.persiangig.com/new_folder/313.JPG

http://arghykhande.persiangig.com/new_folder/315.JPG

http://arghykhande.persiangig.com/new_folder/325.JPG

اینم دانلودش از سایت تبیان

دانلود برنامه ی فرصت ویژه با حضور عمویی (1)

دانلود برنامه ی فرصت ویژه با حضور عمویی(2)

دانلود برنامه ی فرصت ویژه با حضور عمویی(3)

امیرمحمد جان تولدت پیشاپیش مبارک

 امیدوارم دوست داشته باشین...

دوستون دارم

تا بعد

| سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩ | ۸:٠٧ ‎ب.ظ | ارغوان نظرات () |

به نام خالق زیبایی ها

سلام عموی مهربونم و دوستای خوب و نازنینم 

خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشید.

خونه تکونی!!!

من و صغرا و کبری و اصغر و اکبر با ننه جون و مامان و بابا توی یه خونه کوچک ولی با یه حیاط بزرگ پر از درخت زندگی میکنیم..

وایییییییییییی چه خونه ی کثیفی!!!!ما ۵تا بچه موندیم و این خونه به چه نا مرتبی!!!مامان که ننه جون رو برده شابدل العظیم زیارت!بابا هم که رفته دنبال عمه خانم که دارن از اون سر بندرعباس داره میاد اینجا!!!اوخ اوخ باید زنگ بزنم از اقدس خانم همسایه ی بد اخلاقمون بپرسم کجا دیسک کمرشو عمل کرده آخه یکی نیست به این عمه ی ما بگه عمه جان خانوم تو که کمرت درد نمیکنه میخوای عملش بکنی به جاش برو اون بینی رو که پیچ داره قد پیچ جاده هراز عمل کن!!!دم عیدی عجب کارایی به آدم میدنا!!!

ما۵ تا هم اعتصاب کردیم و توی طول این هفت دست به هیچ کاری نزدیم

وایییییی نیم ساعت دیگه عمه خانم میاد و ما هنوز در اعتصاب!!!

کبری توی گوشم گفت فکر نمیکنی اگه عمه خانم بیاد این وضع رو ببینه آبرومون بره؟//؟؟؟؟؟؟

راستم میگفت!!!یهو از جا پریدم!!!گفتم یالا بدویین!!!!داره دیر میشه!!!!....

این داستان ادامه دارد.........

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

اینم از اون داستان های دنباله دار استو تا دم عید این داستان ادامه خواهد داشت!!!

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

 

http://arghykhande.persiangig.com/image2/amoo%20%283%29.jpg

 

بهترین مجری کودک!عموی خوبم...

تبریک میگم

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

باز هم صدای پایان برنامه عمو....

    عمو میدونم هیچ وقت نمیرید ....

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

روز یکشنبه یهو از صدای اسمس قلبم وایسادبهم در آن اسمس نوشته شده بود:بزن کانال4عموپورنگ رو آوردنمنم از دنیا بی خبر زدم کانال 4و بله!!!!ازت ممنونم شیدا جون

http://arghykhande.persiangig.com/image2/P_Mar06_222106.JPG

 

به هر کسی این عکس رو نشون دادم گفتن خودت سایه انداختی؟
باید بگویم نه این دی وی دی که روش ضبط میکنم شاید مشکل گرفته همه چی رو یه ذره این مدلی میکنه

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید
ببخشید اگه بد بود چون حالم اصلا خوب نیست!
سرما خوردمی...

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید
قالب وبلاگم را برگردوندم که قالبی که روز اول براش گذاشتم
به یاد این چند وقت...
اما قالب جدید در راه است!!!
به مناسبت سال جدید!!!


و... تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید
امیدوارم از این آپ خوشتون اومده باشه...
دوستون دارم
نظر یادتون نره...
تا بعد.... 
پ.ن:باز شدن مجدد سایت عمو رو تبریک میگم...(جمعه20اسفند)
....................ولی چه زود دوباره رفت...................
           مثل ابری که نمیداند تنها بگرید یا با ابری همگام با هم درآسمان....
باران رحمت الهی...........................
........................................به زودی به همتون سر میزنم و.........
...........................اما
.                ............        .......................دوباره عمو برگشت.......
| چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ | ۸:٠٧ ‎ب.ظ | ارغوان نظرات () |

به نام خدا

سلام دوستان خوبم و عموی نازنینم

حالتون خوبه؟خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

اول:رحلت رسول اکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا(ع) رو به همتون تسلیت میگم و امیدوارم خداوند عذا داری های همه شما عزیزان را مورد قبول درگاه خودش قرار بده....

از من خواسته بودن تا بعضی از شعر های عمو و براتون بگذارم که یکی از اونا رو یافتم!

شعر گیلان

دانلود شود

نمیدونم چرا ولی کیفیتش از این رو به اون رو شد!!!!شما فهمیدین به منم بگین!!!!!

 


خاطره ای تلخ برایم ماند از ۱۹بهمن۱۳۸۸

انگار همین دیروز بود.....

                بدون حضورت...

                        با یادت....

                     یک سال گذشت.....

                                            چقدر زود.....

       آخرین دیدار با معنا....

             یکشنبه۱۸بهمن۱۳۸۸ ساعت ۲۲:۳۰

 و آخرین دیدار بدون معنا

   دوشنبه ۱۹بهمن۸۸ساعت۶:۴۵صبح

و تولد دوباره ات ۱۹بهمن۸۸راس ساعت ۷صبح   وقتی توی تاکسی داشتم خدا خدا میکردم خدایا حالش خوب بشه....دوباره سرپا بشه....اما......

     هم مدرسه ای چرا دیگه نیستی تا با هم بریم مدرسه؟.......

..

.......

هم مدرسه ای خوبم....پدربزرگ نازنینم........


آشنای لحظات دوست داشتن تویی در یادم لحظات زندگیم.

 


ایام دهه ی فجر بر همه ی شما دوستای خوبم مبارک...

ببخشید اگه ناراحتتون کردم.....

همتون رو دوست دارم

نظر یادتون نره

تا بعد

                  

| دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩ | ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ | ارغوان نظرات () |

به نام خدای هفت رنگ،رنگین کمان

سلام دوستان خوب و نازنینم و عموی مهربانم

خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

امتحاناتون رو خوب دادین؟

حقیقتش من هفته ی پیش امتحانام تموم شد اما نمیدونستم درباره چی آپ بکنم گفتم امروز دیگه آپ بکنم زیاد خاک نگیره

مواد لازم و وسایل مورد نیاز:

یک عدد جارو.........http://s2.kimag.es/share/99690158.jpg

جارو

یک عدد پارو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دو سه نفر بی کار جهت کمک کردن!!!!!!!!

این بود مواد لازم برای خانه تکانی شب عید!!!!نه ببخشید وبلاگ تکانی بعد امتحان

بچه ها توی این مدتی که نبودم و وبلاگم رو آپ نمیکردم عمو مهمان برنامه شب مهتاب بودن..

اون روز،شنبه،من فرداش امتحان جغرافیا داشتم!!!!

شب که شد رفتم جلو تلویزیون نشستم ببینم چی داره!

یه حسی بهم گفت:ببر کانال سه

بردم کانال سه دیدم تیتراژ شب مهتابه نشستم دیدم بهله عمو مهمان برنامه ی شب مهتاب!

اگه خواستین بگین براتون بگذارم البته تبیان و وبلاگ بوستان دوستان برای دانلود گذاشتن

براتون شعر یزد رو گذاشتم دوستداشتید دانلود بکنید

دانلود

اگه شعر دیگری رو خواستید بگین پیدا کنم براتون بگذارم

ماه بهمن هم آغاز شد...من از ماه بهمن پارسال خاطره چندان خوبی ندارم...توی آپ های بعدی براتون بیشتر میگم....

بچه ها نظرتون درباره قالب وبلاگم چیه؟شاید عوضش کنم

همتون رو دوست دارم

از این که نگذاشتین وبلاگم خاک بخوره ممنون و متشکرم

نظر یادتون نره

تا بعد

 

 

 

 

| چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٩ | ۸:٠٢ ‎ب.ظ | ارغوان نظرات () |

به نام آفریدگار اندیشه

       سلام

                  سلام گرمای امرداد

                                                        سلام دومین ماه تابستونی و پنجمین ماه سال

                                           سلام ماه رمضون

         سلام هزار و شصت و شونزده

                                                                سلام

امیدوارم حال و احوال همتون خوب و خوش باشه!

امشب زمین هوایش با شب های دیگر فرق دارد..نمیدانم شاید گرمتر است شاید کمی سردتر..و شاید اینقدری تفاوت با هوای شب های قبل ندارد..با نسیم خنک شبانه می خواهم همراه شوم..نسیمی که خنکیش به خاطر صورت خیسم است..نمیدانم شاید صورتی خیس از اشک یا شایدم گرمای هواست ولی هر چه بوده باعث خنکی صورتم شده.

..می روم در روزهای یازده دوازده سال پیش..روزهایی که همه گذشته است و روزهای خاطره برایمان شده اند.روزهایی که برایمان شادی آفرین بود..روزهایی که حالمان با حال الانمان فرق داشت..روزهایی که انتظارات و توقعات به حد امروز نبود..چه روزهایی..روزهایی که در تلویزیون۲۱اینچ خونه منتظر برنامه ای برای خودت بودی..برای خود خودت.نه حرفی از کارتون های خشن بود و نه وارد قصه هایی می شد که با دنیای تو غریبه بود..می دیدی و شاد می شدی و با تک تک آن لحظات بزرگ شدی تا الان که بزرگتر شدی و محیط اطرافت تغییر کرده و شاید آدم های اطرافت همان ها هستند ولی اگر دقت کنی شاید تارهای سپید موی آن ها را ببینی شاید ببینی در این چند سال آدم ها و اطرافت با چه روزها و دقایقی گذشتند و دقیقه هاشون صرف چه ها میشود..

این ها رو نگفتم که بخوام کسی رو ناراحت کنم..اینا رو گفتم تا به خودم یادآوری کنم..همه چی عوض میشه..و در دنیا و زمونه و روزگارش به رویه یه پاشنه نمیچرخه..

اول امرداد سالروز عمویی بود که با همه ی این تغییرات آشناست..و همه ی بچه هایی که با او بزرگ شدند آشنای تغییراتش بودند..دوست برنامه اش بودید و در تقویم قلبشون روزاشون رو با یادواره ی او رقم میزدند..

با قلم نمیتونم حالی رو که میخواهم رو توصیف کنم و در رشته ی تحریر جا نخواهد شد..فقط دوست دارم جایی از این چارچوب رو پرکنم و بگم..

      مهربان عموی خوبم..زادروزت مبارک

                                                        شاید با همین سادگی قشنگ تر باشد...

مثل خیلی از شما دوستان..قشنگ نوشتن و...رو بلد نیستم..

عموی خوبم

                                ۳۹امین سالروز ۱۸ سالگیتون مبارک

kj55v2ltcjp5tust610t.jpg

 

تولد برنامه تون در تقویم قمری٬تولد خودتون و برنامه ی جدیدتون مبارککککککککککککتشویق

 

7moo5c31n4sssafqv6.jpg

q969eskslznhkoua9zax.jpg

vsf4jngprbcj1niskmb.jpg

16pmlmswu49bh0arub6.jpg                                                
منتظر کلیپ ها٬عکس های برنامه ی ۱۰۰۰۶۰۱۶ باشید


تیتراژ‌ برنامه ی ۱۰۰۰۶۰۱۶ از تبیان


جاداره از همه ی دوستان خوبم که بنده رو لایق دونستن و تولدم رو تبریک گفتن تشکر بکنم بابت لطف همتون ممنونم...

 

درامتداد آینده با روز....به امید امروز

        امیدوارم نماز و روزهای همتون مورد قبول درگاه حق قراره بگیره...

دوستون دارم...

بابت نقص فنی پیش اومده که موجب تاخیر اومدن این آپم شد معذرت میخوام

مراقب خوبیاتون باشید...

التماس دعا...

ساعت چهار صبح آپ نوشتم چه حال میده ها!!!نیشخند برم سحری بخورم!!!نیشخندبفرمایید سحری..d8xl3nqmq186hdx824t.jpg

دانلود نوشت:

دانلود برنامه ی شهر باران روز پنجشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۱ شبکه ی اول با فرمت موبایل

 دانلود بفرمایید (فورشارد)

اگر مشکلی وجود داشت از این لینک دانلود بفرمایید

دانلود بفرمایید۲ (پرشین گیگ)

فقط نوشت:

عموی خوبم......خدا قوت...همیشه شاد باشید...لبخند

| سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩۱ | ۳:٤۸ ‎ق.ظ | ارغوان نظرات () |

به نام نامی هنرمند                        که هست نام زیبایش خداوند

سلام عموی خوبم،دوستای عزیزم

سلام وبلاگم!

                   سلام سال 91!

                                       سلام دوستای بهاری من!

                                                                          سلام ماه اردیبهشت.!!

و کلی سلام به درازای 31 روز فروردین و 12 روز سپری شده از اردیبهشت...

حال و احوالتون خوبه؟خوشه؟سلامته؟

خوش میگذره؟کلا دیگه بدون ارغوان و همراه با خاک گرفتگی بالا و پایین وبلاگ بنده و اعتراض دوستان و....بنده تسلیم!

با کلی تاخیر آرزو میکنم که سال خیلی خوبی رو شروع کرده باشین(البته از قدیم گفتن ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازس!آقا سرم بی کلاه موند من ماهی می خوام!!!ماهیم کووووووووووووووووو؟)

خلف وعده نکردم و دوست نداشتم اینقده طول بکشه اومدنم ولی فرصت سر زدن به وبلاگم و آپ کردن محیا نبود که بیام و عرض ارادت بکنم..من سرآپا تقصیر را ببخشیدخجالت

...

هر سال روز معلم که میشه...یاد همه ی معلم هایی می افتم که سعادت داشتم در محضر اون ها درس زندگی یاد بگیرم...

یاد اون معلم هایی که درسشون یه درس ساده نبود..توش پر از حرف بود پر از درس های دیگه...

یاد اون معلم هایی که درس هایی به من و تو می دادن که شاید تویه هیچ کتابی نتونی اون مبحث رو پیدا کنی و تویه هیچ کتابخانه ای کتاب اون درس نیست!

یاد اون معلم هایی که از مبحث درسی اونا هیچ آموزشگاهی کتاب کمک درسی چاپ نکرده و قلم چی و گاج و گزینه ی دو و.. ازش امتحان نمیگیرن!

یاد همه ی معلم هایی که شاید الان بین ما نیستن ولی اسمشون..یادشون.همیشه هست...

یاد همه ی معلم هایی که یه روزی یه جایی به همه ی ما یه درسی دادن...

یاد همشون که اینقدر زیادن بخیر...

یاد معلمی بخیر که..

روز  بزرگداشت مقام معلم بر همه ی معلمین این کره ی خاکی و هر آنکه درسی را یاد میدهد مبارک باد...

عموی خوبم...

  امروز روز شما هم هست...معلمی که به همه ی ما بچه ها ده،یازده سال کلی درس زندگی یاد دادین..

عموی مهربونم..روزتون مبارک...


730 روز پیش در چنین روزی وبلاگی تحت نام "تک گل خنده های من" به فهرست وبلاگ های پرشین بلاگ اضافه گردید و دختری با نام ارغوان.د سعادت نوشتن در وبلاگی با شرح بالا نصیبش گردید!!!(چقدر فعل جمله هام با هم همخونی داره!نیشخند)

اردیبهشت89 این کلبه ی کوچیک مال من من شد.دوست و همراهی مجازی که بتونم اول یه محلی برام باشه تا بتونم هم طرفداری خودمو از عموپورنگ نشون بدم و هم فارغ از دنیای واقعی و مشکلات دغدغه های خودمو توش بنویسیم و هم سهمی در خندوندن آدمایی داشته باشم که شاید وقتی حوصلشون سر میره یه سری به همین وبلاگ ویرانه میزنند.دو سال برای این وبلاگ هر جوری که بود سپری شد..نبودن،دیده نشدن و.. همه رو تجربه کرد.

روزایی که لبخند رضایت داشت از اینکه انسان هایی که مطالبش رو می خونند شاید مطلبش رو دوست دارن و یا خندشون می گرفت به هر جهت!یه عکس خنده دار..یه داستان یا...

و گاهی وقتا میشد که گریه اش میگرفت...از انسان هایی که از همشون ممنونم بابت اینکه نظرشون رو میگن و میگن..تلخی..مسخره ای..تکراریه..و خیلی حرف دیگه...

حالا نمیدونم..باید خوشحال باشم یا ناراحت؟ناراحت از اینکه بعضی ها دوستم نداشتن یا خوشحال از اینکه مورد رضایت بعضی دیگر قرار گرفتم...؟

طی دو سال گذشته درس هایی رو تویه وبلاگم یاد گرفتم درس هایی که شاید یه روزی یه جایی به دردم بخوره..و میخوره..از همه ی منتقدینی که چه به خوب،چه به بد،چه به حق یا ناحق اینجا رو مورد انتقاد قرار دادن متشکرم.(اینو با صدای بلند میگم تا اول خودم بشنوم!)

بالای50 مطلب مختلف داخل این وبلاگ قرار گرفت..

نقشه..فکر..تصمیم و آرزو زیاد برای این وبلاگ داشتم و دارم ولی گاهی وقتا...

  دو سال از عمر این وبلاگ به هر نحوی که بود..خوب یا بد..تلخ یا شیرین گذشت..امیدوارم که تونسته باشم قصه ی قشنگی رو با این وبلاگ رقم بزنم..حالا که دو سال از کار این وبلاگ گذشته...نظرتون رو صادقانه راجع به وبلاگ من..موضوعات وبلاگم..قالب هام..لوگوم..آهنگ وبلاگم و همه و همه بگید.خوشحال میشم که با نظرات خودتون من رو راهنمایی کنید.

بخش های جدید و متنوعی به وبلاگم اضافه میشه.که من برای تابستان این وبلاگ برنامه ها دارم(اگه عمری باقی بود!)چشمک

می خوام در کتاب فرو بروم تا بعد از امتحانام و احتمالا یک آپ مناسبتی (ایام سوگواری امتحاناتی!نیشخند) تویه وبلاگم میگذارم تا دقیقا روزی که امتحانام تموم میشه همون روز با کلییییییییییی انرژی بر میگردم!!!!نیشخند

جشن تولد 2 سالگی وبلاگ بنده در ادامه ی مطالب!همه ی شما مجانی دعوت هستید به صرف خندهنیشخند با کیک + یک کلیک!!!!کادو یادتون نره ها!!!نیشخند

 از همه ی دوستای خوب و مهربونی که در طول این مدت من رو تنها نگذاشتن از صمیم قلبم ممنون و متشکرم..

همتون خیلی دوست دارم..

موفق و شاد و سلامت باشید...

           تا روزی که میام که باشم برای روزهای خوبی...

 التماس دعا...............

                                     خدانگهدار...بای بای

------------------------------------------------------------

تنها نوشت:

                 جهت شفای همه ی بیماران....دعا کنید...

ختم زیارت عاشورا...

                                        دعا کنید برای مادر بهترین عموی دنیا...


ادامه مطلب
| سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ | ارغوان نظرات () |

به نام نامی یار

سلام دوستای گلم این مصاحبه عمو و سه نابغه ی فوق برنامه!!!!

این از مصاحبه با بهترین مجری کودک و نوجوان عمو پورنگ گل و گلاب به افتخارش دست بزنید

مشخصات:داریوش فرضیایی متولد اول مرداد 1352 شهر تهران، دوران دانش آموزی خود را
با مدرک دیپلم تجربی به پایان رساند و پس از آن تحصیلات خود را در رشته
گرافیک ادامه داد و با مدرک کارشناسی از دانشگاه فارغ التحصیل شد. از سال
1373 و در 21 سالگی وارد صدا و سیما شد و فعالیت خود را با گزارشگری رادیو
آغاز کرد. پس از آن در برنامه عصر جمعه با رادیو در تیپ های مختلفی ظاهر
شد که شاخص ترین آنها «گل پسر» و «ننه بلقیس» بود. با برنامه او «ما و
شما» که به کارتون های درخواستی بچه ها اختصاص داشت وارد دنیای تصویر و
تلویزیون شد. سال 78 با مجموعه «تورنگ و پورنگ» بین بچه ها چهره شد و پس
از آن با اجرای برنامه کودک و نوجوان و اسم مستعار هنری «عمو پورنگ» بین
مخاطبان کودک و بزرگسال محبوبیت یافت. از دیگر کارهای فرضیایی می توان به
«شبکه بی طرف»، «یکی و تکی»، «باز باران با طراوت» و ... اشاره کرد. عشق و
علاقه وصف ناپذیر او به مادر مهربانش ستودنی است و اجراهای دلنشین و صمیمی
او سبب شد بر اساس نظرسنجی های صورت گرفته 94% بیننده را به خود اختصاص
دهد.
* با کسب اجازه از آقای فرضیایی، یا عمو پورنگ خودمون، سوالات را آغاز میکنم.


عمو پورنگ چند سالشه؟هجده سال(باخنده)
داریوش فرضیایی چند سالشه؟
اونکه پانزده سالشه(باخنده)

عمو پورنگ کی قراره که بزرگ بشه و از عالم کودکی دربیاد؟

شماهم که حرف مادرم رو میزنید! اونم که-الهی قربونش برم-دائم میگه کی قراره دست از این دنیای کودکی ات برداری!

سخت ترین سوال و زیباترین جمله ای که بچه ها تاکنون خطاب به عمو پورنگ
مطرح کرده اند، چیست؟

این بوده که آیا اتفاق افتاده که بچه ها را فراموش
کنم؟ در پاسخ باید بگویم هیچ گاه این طور نبوده و من همیشه به یاد آنها
هستم و زیباترین جمله ای که به من گفته اند «عمو پورنگ دوستت دارم» بوده
است.
در دوران مدرسه و زمانی که دانش آموز بودید، بچه درس خوانی بودید یا نه؟
بله. علاوه بر درس، انشاء و داستان نویسی ام نیز خوب بود و به درس علوم هم
علاقه زیادی داشتم، کمی هم شیطان بودم اما همه مرا دوست داشتند.

کارتون مورد علاقه شما در دوران بچگی؟
گوریل انگوری، سندبا و یوگی و دوستان.


مجری مورد علاقه شما؟

من اجرای خانم رضایی رو خیلی دوست داشتم.هنوز هم اجراشون رو دوست دارم واگه برنامه داشته باشن تماشا میکنم.

با پورنگ بیشتر احساس راحتی می کنید یا با داریوش فرضیایی؟
هر دو یکی
هستند. من زمانی که با بچه ها هستم بیشتر احساس راحتی و جوانی می کنم حتی
در تنهایی هم فکر می کنم کودکان مرا نگاه می کنند و در واقع همین خود سازی
است که مرا به سوی یک الگوی رفتاری مناسب سوق می دهد.


عمو پورنگ چگونه خود را به دنیای پاک و بی آلایش کودکان نزدیک می کند؟
سعی
می کنم همیشه پاکی، نشاط و طراوت دوران کودکی در وجودم باشد. البته در این
راه صمیمیت و صداقت گفتار را از یاد نخواهم برد. بچه ها را عاشقانه دوست
دارم و از بودن با آنها لذت می برم.

به نظر خودتان گل ای جان رقیب عمو پورنگ است؟
هم رقیب و هم رفیق! گل ای
جان در عین رقیب بودن، دوست و رفیق من است و بچه ها هم خیلی او را دوست
دارند. او شخصیت لطیفی است و هر کس برداشت خاص خودش را از او دارد.
فکر می کنید نزد بچه ها محبوب هستید یا مشهور؟
قطعا قبل از مشهور بودن،
محبوب هستم. محبوب بودن لطف دو چندان دارد چرا که محبوب بین دل های بی
گناه و پاک ماندگاری را تثبیت می کند و این لطف پروردگار است که شامل حال
من شده است.

برخی معتقدند در اجرای کودکانه باید برای مخاطب نقش بازی کنی تا هم ذات
پنداری بین کودک و مجری ایجاد شود. این قضیه چقدر درباره اجراهای عمو پورنگ
صادق است؟

هیچیکدام از کارهای من نقش بازی کردن نیست. همیشه سعی کرده ام خودم
باشم. من نمی توانم از صداقت و پاکی درون کودکی جدا شوم. هنوز خودم را
کودک می دانم و سعی می کنم از شادی های زیبای کودکی فاصله نگیرم.

نحوه اجرایتان را صد در صد قبول دارید یا فکر می کنید می توانید بهتر از
این باشد؟
مطمئنا کسی نمی تواند که درست کار کرده است و این گفته به طور
صد در صد اشتباه است. من هم امیدوارم بتوانم بهتر از این باشم. در واقع در
برنامه سازی برای کودکان باید مثل آنها بشویم و برای این منظور من بارها
به مهد کودک ها و دبستان ها رفته ام و کتاب های روان شناسی کودک را نیز
بسیار مطالعه می کنم. در مجموع باید تلاش کرد تا بهتر از این بود.


در زندگی بیشتر به نام کدام یک از ائمه توسل می جویید؟ حضرت علی (ع) و حضرت ابوالفضل العباس (ع).

چه چیزی در زندگی به عمو پورنگ آرامش می دهد؟ این که بدانی دیگران دوستت دارند، برایت دعا می کنند و تو را باور دارند، بیش از هر چیز دیگری برایم آرامش بخش است.

خاطره انگیز ترین لحظه های اجرا برای شما کدامند؟
لحظه هایی که با بچه ها صحبت می کنم و مثلا می گویم: الان یک گرمکن پوشیده ای و او می گوید: آره، آره عمو و من می گویم موهایت هم کم است و او نیز فورا تایید می کند و فکر
می کند که من واقعا او را می بینم و این حس که بچه ها فکر می کنند ارتباط ما کاملا طبیعی و دو طرفه است و من واقعا آنها را می بینم برایم خیلی لذت بخش و خاطره انگیز است.

از بین سرودهایی که اجرا کرده اید کدام یک را بیشتر دوست دارید؟ چرا؟
همه سرودهایی را که برای بچه ها خوانده ام دوست دارم اما سرود «اردک تک تک» را
بیشتر می پسندم. چون بچه ها هم آن را بیشتر دوست دارند و معمولا آن را زمزمه می کنند.

تاکنون دل بچه ای را شکسته اید؟ فکر نمی کنم این طور بوده باشد. سعی کرده ام چنین اتفاقی نیفتد.

کار با بچه ها و اجرا برای کودکان سخت است یا آسان؟
کار با بچه ها بسیارمشکل است و شما باید از کوچکترین فرصت نهایت استفاده را بکنید تا بتوانید
آموزش های مثبت و مناسبی را از طرق رسانه پر طرفدار تلویزیون به کودک منتقل کنید.
آیا همه بچه ها و مخاطبانتان شما را دوست دارند؟
به طور قطع نمی توانم بگویم. اما قریب به اتفاق آنها مرا دوست دارند ولی لازم است این را بگویم
که عمو پورنگ همه بچه ها را دوست دارد حتی آنهایی را که دوستش نداشته باشند! بچه ها تا زمانی که بچه اند، پاک ترین حس را دارند و بهترین موجودات روی زمین هستند. باید با آنها صادقانه برخورد کنیم.

تا به حال خودتان را برای اجراهایی که داشته اید تحسین کرده اید؟
این که از کاری که انجام داده ام خرسند باشم، زیاد پیش آمده اما تعریف و تمجید را
دیگران باید بکنند نه خود فرد.

موفقیت تان را بیشتر مدیون چه کسانی هستید؟ اول خدا و یاری جد مادرم و دوم خود مادرم.(خانم سیده فاطمه گیلانوند) و تمامی عوامل برنامه خصوصا دوست خوبم مسلم آقاجانزاده که همین جا از همه آنها تشکر میکنم.
از این که خانواده های زیادی در کنار فرزندانشان بیننده برنامه شما هستند(حتی پیرمرد ها و پیر زن ها) چه احساسی دارید؟
امیدوارم بتوانم جوابگوی محبت تک تک آنها باشم و به هدفم که از ابتدا ارائه یک کار خوب و مفید بوده رسیده باشم. واقعا خوشحالم که مخاطبانم از کودکان فراتر رفته اند.

راستی شنیده بودیم عموپورنگ ازدواج کرده!

شایعه است اما همه واقعیت ها از شایعه شروع میشه(باخنده)

پس ازدواج کردید؟

نه
بابا ! به خدا ازدواج نکردم.اما نمیدونم این مسائل خصوصی چرا اینقدر برای
مردم مهمه.به نظر من مسائل مهمتر از ازدواج من هم وجود داره.

درباره همکار کوچکتان، امیر محمد برای ما بگید.من سه سال به تنهایی برنامه را اجرا کردم و همواره بحث یکنواخت نشدن
و ایجاد فضاهای شاد را داشته‌ایم. همیشه مرسوم بوده است که در چنین
برنامه‌هایی از عروسک استفاده کردند و خود من هم از این شیوه استفاده
کرده‌ام اما هیچ وقت هیچ عروسکی را ثابت در برنامه‌هایم نگه نداشته‌ام.اما
امیر محمد یک کودک و یک عروسک واقعی است و بچه‌ها می‌توانند با او ارتباط
برقرار کنند و اگر قرار است به کسی آموزش غیر مستقیم داده شود. من به
همراه دوستانم معتقدیم که بچه‌ای که بتواند این توانایی را داشته باشد، به
مراتب بهتر از عروسک است. چون کودکان بسیاری با امیر محمد ارتباط برقرار
کرده‌اند.
آیا ممکن است امیر محمد در برنامه بعدی شما، یعنی بعد از فوق برنامه، حضور نداشته باشد؟ یا آیا ممکن است کسی دیگر، مثلا سهند یا متین، برای همیشه جای امیرمحمد رابگیرند؟
امیر محمد کودکی است که قابلیت‌های بسیاری دارد، اما هنوز جای کار
دارد و باید خیلی از نیروهای نهفته و پتانسیلش فعال شود.اما باید بگویم که
امیر محمد هیچ وقت از این برنامه نمی‌رود. یک اشتباهی ما می‌کنیم این است
که فردی را که تجربه دارد کنار می‌گذاریم و افراد دیگری را می‌آوریم. این
اشتباه است و من با آن مخالفم .به
اگر قرار بود،‌امیر محمد برود چرا آمدیم برایش زحمت کشیدیم؟ امیر محمد با
تجربه بیشتر می‌ماند. شاید حضور کمتری داشته باشد ولی پخته‌تر جلوی دوربین
می‌آید و بچه‌های دیگر هم همینطور. من سعی می‌کنم امیر محمدها و
پورنگ‌‌های دیگری را تربیت کنم. این یک واقعیت است. من یک روز دورانم به
پایان می‌رسد چه امسال چه چند سال دیگر و چه کسی باید باشد که این راه را
ادامه بدهد؟ من تجربه خود را در اختیار افرادی قرار می‌دهم که آینده در
دستان آنهاست.
نظرتان درباره ی جذب مخاطب و سرگرمی چیست؟
جذب مخاطب و سرگرمی اعتقاد دارم و در کنار آن باید به کودک آموزش داد و
اگر غیر از این باشد، مستقیم‌گویی می‌شود و کودک تلویزیون را خاموش
می‌کند. یکی از اشتباهات ما در برنامه‌سازی کودک همین مساله است. تا شروع
به برنامه‌سازی می‌کنیم. قصد داریم تمام مفاهیم و پیام‌ها را به او آموزش
بدهیم، در صورتیکه خود ما در دوران کودکی شاید بسیار پرخطاتر بوده‌ایم.

فکر میکنید چقدر طول بکشد تا افراد دیگری مانند عمو پورنگ دوباره بیاید؟

این را نمی‌دانم. چنین مسائلی نه دست من است و نه دست دیگران. شعار
نمی‌دهم، ولی 10 تا 11 سال طول کشید و تلاش کردم تا به این مرحله برسم و
بگویم که می‌توانم این کار را انجام بدهم. شاید نفر بعد از من هم همین
مقدار طول بکشد تا به این مرحله برسد. من از مسوولان درخواست می‌کنم که
بیشتر روی این مساله سرمایه‌گذاری کنند، چون ممکن است سن فرد بالاتر برود
یا فرصت‌ها از دست برود. کاش من سال 73 که رفتم سازمان و پشت درهای بسته
ماندم، کارم را آغاز کرده بودم. البته من این مسائل را به فال نیک می‌گیرم
که قدر جایگاه فعلی خود را بیشتر بدانم.فقط امیدوارم که مسئولان اعتماد
کنند و قابلیت‌های افراد را بیشتر بشناسند.
دوست دارید بچه ها برای شما چه دعایی کنند؟ این که سالم بمانم و بتوانم خدمتگزار آنها باشم، دچار لغزش نشوم، فریب شیطان را نخورم و صادقانه چون گذشته برایشان برنامه اجرا کنم.
و در پایان؟ از همه عزیزانی که مصاحبه را می خوانند درخواست می کنم که خوبی و صداقت را فراموش نکنید و همیشه به یاد خدا باشید.

مهربان و دوست داشتنی است، از جنس خود بچه ها. این روزها کمتر کسی را می
توان یافت که به سراغ جعبه جادو برود و عمو پورنگ را با دنیای از شادی های
کودکانه اش به مهمانی خانه دلش فرا نخواند. او به بچه ها عشق می ورزد و می
کوشد شکوفه های رنگارنگ لبخند را به آنان هدیه دهد!

اینم از مصاحبه با حافظه های برتر فوق برنامه

 

مصاحبه با محمدمتین حیدری‏نیا

محمدمتین حیدری‏نیا دوازده سال دارد و به شدت به کارهای فنی علاقه‏مند است و می‏خواهد مهندسی بخواند.

- محمدمتین در چه فیلم‏هایی بازی کرده‏ای؟

* در فیلم‏های «رز سرخ»، «مدیوم کلاس»، «مسیر عشق» و سریال‏های «یه جور دیگه» و «پنجمین خورشید».

- محمد چه‏طور شد به فوق برنامه دعوت شدی؟

* با کارگردان فوق برنامه در فیلم «شادونه و شبح سیاه» کار کرده بودم و حالا از اینکه اجرا را نیز تجربه می‏کنم خوشحالم. این برنامه فضایی گرم و صمیمی دارد. وقتی می‏بینم که بچه‏ها شاد هستند من هم خوشحال می‏شوم.

محمدمتین حیدری‏نیا در جشنواره فیلم کودک و نوجوان برنده لوح تقدیر و یک سکه طلا شد. او به برنامه کودک علاقه خاصی دارد و این روزها هم سریال «مسافران» را تماشا می‏کند. «متین» بسیار انتقاد‏پذیر است و می‏گوید: * همیشه نظر اطرافیان و دوستانم را راجع به کارهایم می‏پرسم. وقتی می‏گویند خوب است انرژی مثبت می‏گیرم و وقتی دوستانم می‏گویند کارم ضعیف بوده توی دلم فکر می‏کنم که چرا بد بازی کردم و تلاش می‏کنم جبران کنم.

محمد متین به بچه‏ها می‏گوید که صبور باشند و زود از هر چیزی ناراحت نشوند.

مصاحبه با سهند جاهدی


سهند جاهدی کلاس سوم راهنمایی است و قصد دارد در آینده کارگردان بشود.

- سهند چه طور شد به «فوق برنامه» دعوت شدی؟

* در خانه نشسته بودم که تلفن زنگ زد. کارگردان فوق برنامه از من دعوت کرد. من هم امتحان بازیگری دادم و قبول شدم.

- برای شرکت در برنامه چه‏طور آماده می‏شوی؟

* متن را همان روزی که به دستم می‏رسد یکی، دوبار می‏خوانم. و روز بعد را استراحت می‏کنم. سعی می‏کنم گفتگو‏ها را موقع تمرین دسته‏جمعی به خاطر بسپارم. اجرای زنده اوایل برایم سخت بود. اما حالا دیگر راحت‏تر شده. ضمن اینکه عمو پورنگ هم خیلی کمکم می‏کند.

- در چه فیلم‏هایی بازی داشته‏ای؟

* نقش پوریا در «مدرسه ما» و تله فیلم‏های «مهمان‏خانه‏ای در برف» و «جست‏وجو در مه» را بازی کرده‏ام.

سهند جاهدی به فیلم‏های سینمایی علاقه‏مند است.

ورزش مورد علاقه‏اش فوتبال است و سعی می‏کند فوتبال تیم‏های خارجی را تماشا کند. برای همین در «فوق برنامه» هم دایم از ورزش حرف می‏زند.

سهند به بچه‏ها می‏گوید: «اعتماد به نفس داشته باشید.»

مصاحبه با امیر محمد متقیان

امیرمحمد کلاس سوم راهنمایی است و طی این‏ سال‏ها که در کنار عموپورنگ بوده کلی تجربه به ‏دست آورده و برای خودش یک مجری تمام عیار شده است.


- امیرمحمد از اینکه در کنار چند مجری دیگر قرار گرفته‏ای، چه احساسی داری؟

* فرصت خوبی است تا با دیگران اجرا داشته باشم. بالاخره برنامه باید تنوع داشته باشد. مردم خیلی فهیم هستند و وقتی مرا در کنار دیگران می‏بینند فرصت مقایسه پیدا می‏کنند. من هم اصلاً حسادت نمی‏کنم.

- آیا در اجرا به متن وابسته هستی؟
* در برنامه‏های قبلی زیاد به متن وابسته نبودم. موضوع را می‏گرفتم و اگر هنگام اجرا چیزی یادم می‏رفت، در همان چهارچوب مطلب دیگری جایگزین می‏کردم. اما در مجموعه جدید، نود درصد به متن وابسته‏ام و ده درصد از خودم جمله می‏سازم . چون بچه‏ها را در نظر می‏گیرم. اگر مطلب دیگری بگویم آنها قاتی می‏کنند.

- آیا اجرایت نسبت به قبل تغییر کرده است؟
* روزهای اول اگر عمو پوررنگ چیزی را آرام به من می‏گفت، متوجه نمی‏شدم اما الان با یک اشاره کوچک زود می‏فهمم. برای همین اجرایم تغییر کرده و بهتر از قبل شده است.

- اوقات فراغت خودت را چگونه می‏گذرانی؟

* کمی می‏خوابم. گاهی استخر می‏روم و گاهی هم پلی‏استیش بازی می‏کنم.

امیرمحمد کتاب می‏خواند و از مجموعه داستان‏های کوتاه خوشش می‏آید. او از هم اکنون به فکر آینده‏اش است و تلاش می‏کند. اما دقیقاً نمی‏گوید که قصد دارد چه کاره بشود!

امیرمحمد به بچه‏ها می‏گوید: «من همه بچه‏ها را دوست دارم و از لطف‏شان سپاسگزارم، اما اگر مرا دیدند که کمی خسته بودم، درکم کنند.»

منبع مصاحبه سروش کودکان هستش

 

| یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٩ | ٤:٥٥ ‎ب.ظ | ارغوان نظرات () |

تهیه کننده برنامه «عموپورنگ» گفت: سری جدید این برنامه از نظر فضا و دکور برنامه و همچنین به لحاظ محتوایی و نمایشی با برنامه های قبلی متفاوت است.
مسلم آقاجان زاده به ایرنا گفت: یک بازیگر بزرگسال نیز در کنار عموپورنگ و امیرمحمد بازی خواهد کرد که هم اکنون در مرحله انتخاب بازیگر هستیم.
وی اظهار کرد: آهنگسازی سری جدید برنامه عموپورنگ را مهرداد نصرتی به عهده دارد که از آهنگسازان باذوق کشور است و با خوانندگانی چون امیر تاجیک، احسان خواجه امیری و رضا صادقی کار کرده است.

این تهیه کننده با اشاره به این که تاکنون 9 سال از پخش برنامه عموپورنگ می گذرد، یادآور شد: هر سال تلاش کرده ایم که برنامه متفاوتی طراحی کنیم تا از تکراری بودن بپرهیزیم. در سال 87 فضای شبکه کودک، سال 88 فوق برنامه و امسال نیز بوستان دوستان عموپورنگ را داریم.

این برنامه روز های شنبه دوشنبه و چهارشنبه به روی آنتن میزود و گلچین آن هم

روز های جمعه پخش میشود.

آقاجان زاده خاطرنشان کرد: این برنامه در استودیوی 450متری بوستان گلستان مرکز سیمافیلم و در روزهای شنبه، دوشنبه و چهارشنبه ساعت 16 و 10 دقیقه جلوی دوربین می رود. وی افزود: در سری جدید مسائل آموزشی در فضای پارک و بازی بچه ها و حضور پدران و مادران ارائه می شود.http://www.aksmod.com/wp-content/uploads/2010/01/1205000156.jpg

منبع مجله خبری جام جم

| دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩ | ۳:٥٠ ‎ب.ظ | ارغوان نظرات () |

ه نام تنها نامی هنرمند

                             که هست نام زیبایش خداوند

سلامی به گرمی و مهربانی آفتاب مرداد ماه

  به عموی عزیزم و دوستای خوبم

    خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

..

  خورشید به تازگی پا به آستانه ی آسمان گذاشته بود.. و نورش امید پرواز را برای پرندگان به وجود آورد..کودکی خردسال بودم...از کلبه ی کوچکمان بیرون آمدم..به سمت گلزار محل همیشگی..یادواره ای زیبا از کودکی هایم حرکت کردم...هر کس زیر این افتاب در آن ساعت با نسیمی متفاوت با روز قبل میفهمید این گرما خبر از ماه مرداد...میدهد...فهمیدم ماه مرداد است..اما چند روز از این ماه میگذشت...؟؟؟

 با هر قدم به گلزار نزدیک شدم...کبوتران سرودی متفاوت میخواندند و پروانه ها با بال های رنگارنگشان بالای گل ها صحنه ای زیبا رو خلق کرده بود...نزدیک و نزدیک تر شدم تا جایی که فاصله ی چندانی با گل های گلزار نداشتم..گل های زرد و سفید...چه تلفیق رنگ زیبایی پدید آمده..

پروانه ها هم از سمتی به سمت دیگر در حرکتنند..ابر به کمک میشتابد و آفتاب برای زیر دست و پا نبودن کنار میرود تا ناظر کار ها باشد...و اختلالی به وجود نیاید..پروانه ی اعظم به ابر علامت میدهد..ابر دانه های الماس ریزی را به روی زمین میپاشد..بارانی با طراوت زمین را خشنود میکند..خورشید خود را نمایان میکند و پرتوهای وجودش را به زمین تقدیم میکند و رنگین کمانی زیبا در قلب آسمان نقش میبندد...

  در حیرت این باران مانده بودم...

   حرکت پروانه ها ادامه داشت...از این سو به آن سو

        تا بالاخره روی بال رنگین کمان مینویسند...

                                   بهترین عموی دنیا تولدت مبارک

دست بزنید و شادی کنید    

           امشب شب تولده

                  تو باغه سبز زندگی

                                       عموی گلمون اومده!!!!

 عموی خوبم تولد 18 سالگیتون +20 سال مبارک.!.

لغتی را نتوانستم بیابم که بتواند احساس ذره ذره ی وجودم را نشان دهد.هر چند ساده گفتم ولی...افسوسم به خاطر سادگی قلمم است...

           با دست خالی ولی با سخاوت تمام

                             عموی خوبم تولدت مبارک....

 

http://arghykhande.persiangig.com/image/316.JPG

دوستون دارم...

تا بعد خدانگهدار

| شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٠ | ٧:٥٤ ‎ب.ظ | ارغوان نظرات () |

به نام خدای ستاره های درخشان

عموی خوب و مهربونم و دوستای عزیزم

سلام

خوب و خوش و سلامت هستید؟؟

خیلی فکر کردم...خیلی گشتم...خیلی توی آسمون و زمین دنبال چیزی میگشتم که نمیدونستم چیه...ولی احساس میکردم شاید بزرگترین امید و آرزوی آدم با اون درست بشه...توی این حس بودم که اگه دنبال یه چیزی باشی و پیداش نکنی چی میشه...وقتی پیداش بکنی چی...چه احساسی بهت دست میده وقتی یه گم شده ای رو دوباره پیدا بکنی...شاید بعد از هفته ها،ماه ها،یا حتی سال ها انتظار...

خیلی ها میگفتن انتظار سخته...انتظاری که معلوم نیست به کجا برسه...

وقتی یه ستاره توی آسمون می درخشه...عین اینه که داره بهت چشمک میزنه...داره بهت میگه صبر کن...منتظر باش...تا بتونی....

   یه بزرگی که میگفت:صبر تلخ است اما ثمره اش شیرین.

bottle-elttob

خودم نفهمیدم چی شد که به فکر نوشتن این موضوعی افتادم

داشتم توی اتاقم فکر می کردم که یهو یه چند تا کتاب اومد زیر نظرم وقتی برشون داشتم و نگاشون کردم یه عالمه خاطره برام زنده شد....هر وقت عمو نبود برای جبران دلتنگی هایم میخوندمشون جوری که همش رو حفظ شده بودم...

اینم مدرکش:

http://arghykhande.persiangig.com/image2/DSCN0842.JPG

 

داشتم سی دی ها و دی وی دی هایی که از برنامه های عمو داشتم رو یه خورده منظم میکردم هروقت بخوام دنبالش بگردم بتونم پیدا کنم

اون قدر با قاطی پاتی شون کردم که فکر کنم از117برنامه،7تا از برنامه ها سالم مونده

آخر با این سی وی و دی وی دی ها را تبدیل به مار سی دی کردیم و روانه ی بازار

 

http://arghykhande.persiangig.com/image2/DSCN0864.JPG

(هر 117برنامه جا نشد!!)

butterfly

چندم فروردین بود داشتم روزنامه ها رو ورق میزدم این وسط یه روزنامه خیلی اومد جلوی چشم...

http://arghykhande.persiangig.com/image2/DSCN0845.JPG 

 

 

ببخشید من اسکنرم کار نمیکرد مجبور شدم همین جوری عکس بگیرم ولی فکر کنم قابل خوندنه

توی فیلم هایی که از عمو داشتم خیلی گشتم تا بتونم چیزی رو پیدا کنم که بتونم برای دانلود بگذارم!!!ولی نمیدونم چی رو برای دانلود بگذارم!!!!

قسمت بزرگترین تپق یک مجری از سایت تبیان:

از اینجا

همتون رو دوست دارم

نظر یادتون نره

تا بعد

| چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٠ | ٤:۳٩ ‎ب.ظ | ارغوان نظرات () |

بنام خداوند هفت رنگ،رنگین کمان

سلام سلام سلام بازم سلام دوستای گلم و عموی نازنیم 

خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

اول بریم سراغ چندتا لطیفه:

روزی ملانصرالدین بدون دعوت رفت به مجلس جشنی.
یکی گفت: "جناب ملا! شما که دعوت نداشتی چرا آمدی؟"
ملانصرالدین جواب داد: "اگر صاحب خانه تکلیف خودش را نمی‌داند. من وظیفه‌ی خودم را می‌دانم و هیچ‌وقت از آن غافل نمی‌شوم."

یک فردی داشت آب جوش میریخته توی باغچه! بهش میگن: چرا آب جوش میریزی تو باغچه؟؟ میگه: آخه چای کاشتم

به یارو میگن آرزوت چیه ؟ میگه: آرزوم اینه دکتر بشم از اتاق عمل بیام بیرون بگم متاسفم!!!!

اولی: من یک پسر دارم که هر روز بیشتر شبیه من می شود؟
دومی: اگر وقت داری ببر دکتر تا جلوی این بیماری را بگیرد!

یارو رو داشتن میبردن اتاق عمل. ازش میپرسن:همراه داری؟ میگه: اره دارم خاموشش کردم!!!

خب امیدوارم خوشتون اومده باشه

امروز چندتا از کلیپ های عمو رو هم براتون گذاشتم اگه دوست داشتین دانلود کنید.(از آپ قبلی)

اول آهنگ دوقولو ها منبع تبیان

کلیک کنید

آهنگ هوهو چی چی منبع تبیان

کلیک کنید

آهنگ زنگ مدرسه منبع تبیان

کلیک کنید

واین هم یک کلیپ از مسابقه ی دایی با پدر!!منبع تبیان

برنامه ی دوشنبه29شهریور

کلیک کنید

اینم آهنگ خونه ی کله قندی منبع تبیان

کلیک کنید

http://arghykhande.persiangig.com/image2/PhotoFunia-90f8bb.jpg

 خدانگهدارتون

نظر یادتون نره

دوستون دارم

تا بعد

| چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩ | ٧:۳٠ ‎ب.ظ | ارغوان نظرات () |

 

به نام آفریدگار هستی

سلام دوستای خوب و مهربونم

حال و احوالتون خوبه؟

امیدوارم خوب و خوش باشید!!

اول یه سرگرمی!!

روی لینک زیر کلیک کنید. یک صفحه سیاه ظاهر میشود. ماوس خودرا هرجای صفحه و همه جای آن کلیک کنید، ببینید چه اتفاقی میافتد. سپس ماوس را کلیک کنید و در همان حال به همه جای صفحه بکشید و ببینید چطور میشود

http://www.procreo. jp/labo/flower_ garden.swf

آیا میدانید؟..؟

آیا می‌دانید: داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالت‌های ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران را بر سر نهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک (طلا) و سیکو (نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج‌ترین پول‌های جهان شد.

لطیفه!

قاضی: «چرا دستت را در جیب این آقا کردی؟» متهم: «جناب قاضی! خیال کردم جیب خودم است.» قاضی: «پس چرا پول‌هایش را برداشتی؟» متهم: «یعنی می‌فرمایید اختیار جیب خودم را هم ندارم!»

یاد اون روز ها بخیر!
یاد اون روزها بخیر. وقتى من بچه بودم، مادرم یک تومن به من مى داد و مرا به فروشگاه مى فرستاد و من با ٣ کیلو سیب زمینى، دو بسته نان، سه پاکت شیر، یک کیلو پنیر، یک بسته چاى و دوازده تا تخم مرغ به خانه برمى گشتم. اما الان دیگه از این خبرها نیست... !همه جا توى فروشگاه ها دوربین گذاشته اند


یه قورباغه با یه طوطی ازدواج میکنه بچه شون میشه قوطی

 

برنامه ی بوستان دوستان پورنگ هم تموم شد با کلی خاطره از این برنامه...

و مطمئنم با یه برنامه شاد شاد سال آینده بر میگردن...

 

و اما.........

توی این مدت که توی این وبلاگ نوشتم خیلی چیز ها از شما دوستای خوبم یاد گرفتم...

یلدا جون،پانیذ عزیزم،آبجی ثنا،نگار جون،آلا جون،پرنیای عزیزم،فاجعه های گرامی،آبجی عاطفه،اسمای عزیزم،جودی ابوت نازم،فاطمه ی عزیزم،سارا جون،سما جان،نفیسه جونم،شیدا جون،زینب عزیزم،سلاله جون و.......و خیلی ها که ازشون چیز های زیادی یاد گرفتم

امیدوارم سال1390سال پر از موفقیت سربلندی و سر افرازی برای همه ی شام دوستای خوب و مهربونم باشه...اگه اشتباه یا خطایی در طو لاین چند وقت از من دیدید من رو به بزرگواری خودتون ببخشید...سعی کردم مطالبی که میگذارم مطالبی باشه که حداقل برای چند لحظه لبخند رو براتون به ارمغان بیاورم....

اگه اشتباهی،خطایی امسال از من دیدید من را به بزرگواری خودتون ببخشید..

      عید همگی پیشایش مبارک

  هر روزتان نوروز

                    نوروزتان پیروز....

 

    همتون رو دوست دارم

 امیدوارم عید دیدنی که میرین واقعا برای عید دیدنی برین!!

  نظر یادتون نره

 ادامه‌ی مطالب خداحافظی نهایی از سال89

 

تا بعد

 


ادامه مطلب
| شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩ | ۸:۳٩ ‎ب.ظ | ارغوان نظرات () |